CyBeR 8

logo

پایگاه پاسخگویی به سؤالات و شبهات: تمامی اسمای الهی، اصول خداشناسی است، چنان که اگر کسی علم، حکمت یا رحمانیت خداوند متعال را منکر گردد، خودش را منکر شده است.

الف - "اسم" یعنی "نشانه" و همه چیز با "اسم = نشانه" شناخته می‌شود، حال خواه اسم خداوند سبحان باشد، یا اسم‌های دیگران، یا حتی اسم‌هایی که برای صفات، حالات و افعال گذاشته شده است.

ب – خداوند متعال نیز با نشانه‌هایش (اسم‌هایش) شناخته می‌شود، چنان که هر موجود دیگری فقط با اسم و نشانه شناخته می‌شود و شناخت ذات هیچ کسی ممکن نیست.

ج – از این رو فرمود هر چه که کمال هست، اسم و نشانه‌ی خداست و شما خدا را با این نشانه‌هایش بشناسید و بخوانید و در نشانه‌های خدا، مخالفت، کج‌روی و انحراف و دشمنی و عناد نداشته باشید.

« وَلِلّهِ الأَسْمَاء الْحُسْنَى فَادْعُوهُ بِهَا وَذَرُواْ الَّذِینَ یُلْحِدُونَ فِی أَسْمَآئِهِ سَیُجْزَوْنَ مَا کَانُواْ یَعْمَلُونَ » (الأعراف، 180)

ترجمه: و نام‌هاى نیکو به خدا اختصاص دارد، پس او را با آنها بخوانید، و کسانى را که در مورد نام‌هاى او به کژى مى‏گرایند رها کنید. زودا که به [سزاى‏] آنچه انجام مى‏دادند کیفر خواهند یافت.

د – از همین آیات، روایات و حکم عقل، نتیجه گرفته می‌شود که "اسم‌"های خداوند سبحان، که همه جلوه‌ی حُسن و کمال دارند، الفاظ، کلمات و معانی آنها نیستند، بلکه موجودات عینی و خارجی هستند؛ چرا که اولاً "لفظ" نشانه نیست و ثانیاً کمتر اتفاق می‌افتد که کسی در مورد یک کلمه یا معنای آن، به الحاد، انحراف و کج‌روی روی آورد. از این رو امام صادق علیه السلام در شأن این آیه مبارکه فرمودند:

« نَحنُ وَاللهِ الأسماءُ الحُسنی الَّتی لا یَقبَلُ اللهُ مِنَ العِبادِ عَمَلاً الاّ بِمَعرفَتِنا » (اصول کافى، ج 1، ص 143)

ترجمه: به خدا سوگند ماییم اسم‌های نیکو (ی خدا)، که خداوند عملی از بندگانش را قبول نمی‌کند، مگر به شناخت (معرفت) ما.

اسم:

پس الله جلّ جلاله اسم خاص خداوند است، چنان که رحمان، رحیم، علیم، حکیم، قادر، متعال و ... اسم‌های خداوند سبحان هستند؛ که هر اسمی نه تنها معنا و مفهومی دارد، بلکه تجلی و ظهور خارجی هم دارد، که اگر نداشت، دیگر اسم (نشانه) نبود.

اصول دین:

اما اصول دین، در ریشه شامل دو اصل می‌باشد که عبارتند از «توحید و معاد».

هر نگاهی، هر اندیشه‌ای، هر باوری نسبت به عالم هستی [که به آن جهان‌بینی نیز می‌گوییم]، بر اساس تعریفش از «اول و آخر» بنا نهاده شده است، حال خواه در قالب یک دین، یک مکتب، یک نظریه و ...، تعریف و اعلام شده باشد و خواه نشده باشد.

تمامی اندیشه‌ها و جهان‌بینی‌های غیر توحیدی، با هر اسمی که روی خود نهاده باشند، ماده‌گرا (ماتریالیسم) هستند، یعنی اول و آخر را «ماده» می‌دانند، اما جهان بینی الهی و اسلامی، مبتنی بر "توحید و معاد" می‌باشد و اذعان می‌دارد که « إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّـا إِلَیْهِ رَاجِعونَ / البقره، 156».

نکته:

بسیاری ملحد و کافر هستند و اساساً وجود خداوند متعال و هستی بخش را انکار می‌کنند، چه رسد به معاد، بازگشت به سوی او و حیات اخروی را – اما بسیاری دیگر، به وجود خداوند متعال به عنوان مبدأ، اول و خالق اذعان دارند، اما "معاد" و بازگشت به سوی او و حیات اخروی را انکار می‌کنند (و البته آن چه انسان را می‌سازد، باور و ایمان به معاد است) - اما موحد و مسلمان واقعی، به مبدأ (توحید – یکتایی او) و هدف یا معاد (بازگشت به سوی او و حیات اخروی) اعتقاد دارد.

نبوت:

نبوت نیز اصلی است که به تبع اصول "توحید و معاد" مطرح شده و اصل محسوب می‌گردد. وقتی "عقل" خدا را شناخت و "قلب" نیز به او و بازگشت به سوی او ایمان آورد، هدایت از جانب او که مستلزم ارسال رسولان و نزول وحی به آنان می‌باشد، ضروری و اجتناب ناپذیر خواهد بود.

عدل و امامت:

عدل و امامت را از آن جهت از سویی در تقسیم بندی اصول دین قرار دادند و از سوی دیگر «اصول مذهب» نامیدند، که هر دو در میان مسلمانان معتقد به "توحید، نبوت و معاد"، مخالف داشته و دارد!

از این رو در مذهب تشیع بیان شد که امامت نیز به تبع اصل نبوت مطرح می‌شود. چرا که چون ختم نبوت اعلام شد، ابتر رها کردن کار و بی‌ امام و هادی رها کردن مردم از سوی خداوند حکیم، محال است و به رد اصول می‌انجامد.

همچنین عده‌ای قایل به «جبر محض» شدند و عده‌ای قایل به «اختیار محض» شدند که هر دو با "عدل الهی" و اساس معاد منافات دارد، لذا مذهب تشیع روی اصل "عدل" نیز تأکید و تکیه نمود.

اسم‌ها:

پس مسئله بر سر اصول بودن لفظ "اسم"ها نیست؛ کسی در حی، علیم، حکیم، قادر، رحمان، رحیم، غفار، ستار و رزاق بودن خداوند متعال تردید یا اختلاف نظر ندارد؛ اما اختلاف نظر وجود دارد آیا خداوند حکیم تا یک عصری مردمان را هدایت کرد و سپس یک کتابی در اختیار نسل بشر قرار داد و آنها را رها کرد؟! و اگر خداوند حکیم، "جبر محض" را حاکم کرده و انسان هیچ اختیاری ندارد، پس ارسال انبیا، امر و نهی‌ها، تقسیم کافر، مؤمن، عاصی و متقی و اساسا "معاد" چه معنا و مفهومی دارد؟! انسان مجبور که مکلف نیست و قدرت سرپیچی هم ندارد؛ - و اگر "اختیار محض" داده، پس چرا ربوبیت بر خود و عالم را در اختیار این موجود مختار قرار نداده است، مگر می‌شود انسان تحت سیطره‌ی قوانین اجباری، اختیار محض هم داشته باشد؟! پس این ادعا، با حکمت الهی و صدق وحی منافات دارد، ضمن آن که در عینیت و تجربه نیز شاهدیم، [همانگونه که امام صادق علیه السلام فرمودند:] نه جبر محض است و نه اختیار محض، بلکه امری بین این دو می‌باشد.

پس در مذهب تشیع، بر این دو اصل مورد اختلاف، تصریح و تأکید شده است.


۱۱۹ کاربر این مطلب را دیده اند و تعداد کل بازدید ها از این پست : ۱۳۸
موافقین۱ مخالفین۰
برچسب ها : , , , ,

سایبر

دوشنبه, ۶ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۸:۳۶ ب.ظ

دسته: پاسخ به شبهات ,

نظرات
نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

کد هدایت به بالای صفحه